تبليغاتX
AMUSED TO DEATH

                                                        به استاد مهربانم دکتر فردوس حاجیان

 

      در چوبي كوچكي باز و بسته مي شود و گام هايي مغرور ، پاروي يخ هاي سنگفرش هاي بمب بست حاجيان مي نهد . گلدانهايي كه زمستان سرد تمثالهاي آبشرهاي يخي را از دستانش نقاشي كرده است ، نمايان مي شود. او مي لرزد و قنديل هاي يخي رقصي موزون را در آهنگ آوايي فولك آغاز مي كنند . سنگفرش هاي خيابان تا ميدان دست هاي گره كرده انقلاب يخ بسته است واومي لرزد.

صداي ممتد بوق ماشين هاي و تداوم له شدگي لاشه هاي فلزي تو در تو..............

 چشما نش به غول هاي اهني و ديوهاي سركشيده آجري ميخ مي شود و خداوندگار چشم مقدس در ميانه جنگي تمام عيار فقط به دنبال هواي بهاري خيابان فروردين مي گردد.

 

ائاي خردمند من!  نه بگذاريد توصيف اش نكنم ، نه بگذاريد ائاي افسانه هاي زمين و پادشاه دنياي زيرين من همان ائاي خرد يگانه باشد.

بوق هاي ممتد غول هاي آهني كه مرتب با ضربات محكم به هم مي خورند و چشم هاي متعدد شيشه ايشان در درون خورد مي شوند . چشم مقدس خرد ائا چشم در چشم شيشه اي رنگي غول هاي آهني و ديوهاي سركشيده تا به آسمان دوخته است .

سر چهار راه فلسطين مقابل يكي از اين ديوها كه چشم هاي مشبك كوچك سياه و سفيدي دارد، مي ايستد ، مي نگرد كه در پشت مردمك شيشه اي چيزي نوشته شده است و او بلند مي خواند.

(( فهرست چيزهايي كه امروز به سادگي مي توان عتيقه تصورشان كرد، گداهاي معمول بر سر راه گردش گاهها ، فضاي سايه روشن در شب تيره و تيرهاي متقاطع زير پل            امضاء كافكا ))

ائا بلند مي خواند و صدايش در فركانسي وراي آسمان ، طنيني گرم و خداگونه مي آفريند . يخ هاي سنگفرش هاي خيابان شروع به آب شدن مي كنند و قنديل هاي يخ گلدانهاي در دستش رودهاي جاري پهنه گاه آبهاي زمين مي شود .

انسانهاي در طول خيابان ها و از درون غول هاي له شده فلزي فرياد مي زنند عتيقه ! عتيقه ! و سبابه ها به سوي ائا نشانه مي روند.

در يك لحظه چشمان خرد ائا حرص و طمع هايي را مي بيند كه به سوي او نشانه رفته اند ، خدايان همه ترسيده اند ، اما ائا از خيانت پدر بزرگ خشمگين مي شود.

از گلدانهاي ائا خون ميچكد ، قطره قطره خون در مجراي زمين مي گسترد و پهنه گاه خيابان انقلاب سرخ مي شود و زمين روي آبشرهاي خون روان مي گردد و آپسوي شيرين رنگ لاله هاي سرخ مي شود و ائا تاج بر سر مي نهد و عصاي پدر بزرگ را در دستانش بر زمين مي كوبد.

 

 

پ.ن ۱: ائا خدای دنیای زیرین و نوه آپسو است.خداهایی که در بی زمانی افسانه های سومریان و بابلیان را بنا نهاده اند. 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 21:14 توسط ایشا |

                                                          

کنسرت موسیقی نواحی ایران - کاری از گروه رستاک

با کمانچه نوازی رضا عابدیان ( آق ممدل) دوست بسیار عزیز و هنرمند

فرهنگسرای ابن سینا - شهرک غرب

28 و 29 دی ماه - ساعت هفت بعد از ظهر

می توانید به نشر چشمه مراجعه فرمایید و یا

جهت رزرو بلیط با شماره ذیل تماس حاصل نمائید؛

26 93 186 0912

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 19:4 توسط ایشا |

                                                               به علی

 "خاطره" ی بودن

اعتماد نکرد ،

 خاطره شد .

 باکم همه از زیبا رویانی ست که

 خاطره می شوند .

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:40 توسط ایشا |