لرزیده ام !
این روزها مکرر؛ لرزیده ام .
" سکوت ثانیه ها همیشه را که بغض کرد ،می شکند "
در دنیای مجازی ، مجاز واقعیت می شود و واقعیت فعلیت حال و حال نفس هایی کهنه را اسیر می کندو تو لبخند می زنی ، در همان بیکرانه های افق .
نه ! نه ! بگذار برای من تو همان سکوت ٰ انوشه ٰ ی همیشه باشی –
باز هم لبخند می زنی و سختی زمان و شیدایی جان ، مجاز را واقعیت تصویر می کند .تا بلند بگویم : سلام ... سلام بر شما ...
قرار است دست خط من دست از انتزاع بر دارد . قرار است بهترین خبر این روز ها بی خبری باشد .
اما انگار نمی شود ، انگار رباب کوچک من قصد ندارد ، نه ! نه که این رعشه های تار را آرام کند .( حتی با دیازپام 10 – نگارنده می خندد )
... و آرام ، آرام
بغض های فرو خشکیده گردابه های زمین
خاکستر های مدفونٍ سپری شده زمان
دلتنگی های نابٍ تلگراف های نیامده
رگان خون چشمان من می شوند
و
سد های همیشه ، هیچ !
و – خون می چکد --
فقط فرد می تواند داوری کند که آیا به راستی در وسوسه است یا شهسوار ایمان است.
نویسنده و کارگردان: پیام عزیزی
بازیگران:
رضا یونس فرد
مصطفی عباسی
نمایش برگزیده و منتخب در جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی
از 12 مرداد ماه
5.30 عصر
تهران – خیابان 16 آذر – تالار مولوی