به پاپا و میرو
یک شاعر در بیست و یک سالگی می میرد .یک انقلابی با یک ستاره راک در بیست و چهار سالگی . اما بعد از گذشتن از آن سن فکر می کنی همه چیز رو به راه است . فکر می کنی توانسته ای از " منحنی مرگ انسان " بگذری و از تونل بیرون بیایی. حالا در یک بزرگراه شش بانده مستقیم به سوی مقصد خود در سفر هستی . چه بخواهی باشی ، چه نخواهی . موهایت را کوتاه می کنی ، هر روز صبح صورتت را اصلاح می کنی .دیگر یک شاعر نیستی ، یا یک انقلابی و یا یک ستاره راک . در باجه های تلفن از مستی بیهوش نمی شوی با صدای " دورز" را ساعت چهار صبح بلند نمی کنی .در عوض از شرکت دوستت بیمه عمر می خری ، در بار هتل ها می نوشی ، و صورت حساب های دندانپزشکی را برای خدمات درمانی نگه می داری . این کارها در 28 سالگی طبیعی است . اما دقیقا آن وقت بود که کشتار غیر منتظره در زندگی ما شروع شد .
از:
کجا ممکن است پیدایش کنم
هاروکی موراکی
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:39 توسط ایشا