به خودم می گویم تمام شد ، دیگر دنیا دوستم ندارد
و هیچ وقت به خاطر نخواهم آورد
چه شد
این منم
با کوله باری که دوستش دارم
تو از نردبان بالا می روی
و من
کهکشان در راه را می خواهم
و پوست می اندازد
گره
ساده تر از اینها
عاشق شده ایم
بار بعدی که عاشقم شدی
یادم می ماند
نردبان ت فقط یک ستون دارد
و
کهکشان من هزار راه
و من
دیگر دوستت ندارم
که دیواره های کهکشانم
لخته های خونی است
که هیچ نوزادی را
پناه نمی دهد.
بی خوابی شبانه ای دیگر
برای سارا
( نیمی برای نیمکت ها
نیمی برای فنجان های خالی
رویهم
چهارده سال )
و حالا طول موج ها ما را به تمسخر می گیرند !
--ahsi